پژوهشکده مدیریت اطلاعات و مدارک اسلامی

برای دیدن زیررده‌ها بر روی "◄" کلیک کنید:

توضیح مفهومی

خمس

خُمس: یک پنجم حقّ ثابت در اموال انسان.

خمس عبارت است از ثبوت حقّی به مقدار یک پنجم در اموال انسان که خداوند برای خود، رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله، امامان معصوم علیهم السّلام و - به جای صدقه و زکات - برای مستحقان از بنی هاشم، بر بندگان واجب کرده است. عنوان خمس در قرآن کریم به کار رفته و در فقه بابی مستقل بدان اختصاص یافته که احکام آن به تفصیل در این باب آمده است.

متعلّق خمس: اموالی که خمس به آنها تعلّق می‏گیرد هفت چیز است. انحصار متعلّق خمس در این هفت چیز بر حسب استقراء و تفحّص در ادّله شرعی است. 1 البته عنوان 'غنیمت' که در قرآن کریم متعلّق خمس قرار داده شده به لحاظ مفهومی شامل تمامی هفت چیز می‏شود؛ از این رو، گفته‏اند: همه هفت مورد مندرج در غنیمت است. 2 این هفت عنوان عبارتند از:

1. غنایم جنگی: غنایم جنگیِ به دست آمده از کافر حربی) ر اهل حرب (در صورتی که جنگ با اذن امام یا نایب خاص ایشان رخ داده باشد، متعلّق خمس است و پس از اخراج خمس آن، باقی مانده بین رزمندگان تقسیم می‏شود. و اگر جنگ بدون اذن امام باشد، همه غنایم از آنِ امام علیه السّلام است.

در وجوب خمس غنایم تفاوتی بین اموال منقول و غیر منقول نیست. 3 برخی در وجوب خمس در اموال غیر منقول از غنایم اشکال کرده و آن را محدود به اموال منقول دانسته‏اند. 4 برخی، خمس غنایم را پس از کسر هزینه‏های نگهداری، حمل و نقل، چرانیدن و مانند آن واجب دانسته‏اند. 5 چنان که برخی آن را پس از اخراج سَلَب) ر سلب (رَضخ) ر رضخ (و آنچه امام علیه السّلام به عنوان مال الجعاله برای انجام دادن کاری در راستای مصالح مسلمانان تعیین می‏کند، واجب دانسته‏اند. 6

بنابر تصریح بعضی، باغیان) خروج کنندگان بر امام علیه السّلام (در حکم یاد شده ملحق به کافرانند. بنابر این، پرداخت خمس اموال به دست آمده از ایشان در حال جنگ، واجب است. این قول به اکثر فقها نسبت داده شده است. در مقابل، برخی آن را نپذیرفته‏اند7) ر غنیمت (.

2. معدن: خمس آنچه از معدن استخراج می‏شود پس از کسر هزینه‏های استخراج، واجب است. در اینکه رسیدن به حدّ نصاب لازم است یا نه و نیز بنابر قول نخست، آیا نصاب آن بیست دینار است یا یک دینار؟ اختلاف است. مشهور متأخران نصاب را یک دینار دانسته‏اند. 8

در وجوب خمس معدن، تفاوتی بین انواع آن نیست؛ 9 لیکن برخی در وجوب خمس در مثل معدن آهک، نوره و سنگ آسیا به جهت شک در صدق عنوان معدن بر آنها تردید کرده‏اند10) ر معدن (.

3. گنج: گنج عبارت است از مال منقولی که در دل زمین یا کوه یا دیوار و یا درخت پنهان می‏کنند و در عرف به آن گنج می‏گویند. در اینکه گنج اختصاص به طلای مسکوک) درهم و دینار (دارد یا غیر آن از آنچه مال محسوب می‏شود را نیز در بر می‏گیرد، اختلاف است. 11

وجوب خمس در گنج منوط به رسیدن آن به حدّ نصاب است. نصاب آن در طلا بیست دینار و در نقره دویست درهم و در غیر آن دو، معادل ارزشی یکی از دو نصاب یاد شده است. 12

گنج پیدا شده در سرزمین کفّار متعلّق خمس است؛ خواه اثر اسلام) ر اثر اسلام (بر آن باشد یا نباشد، همچنین گنج پیدا شده در سرزمین اسلام درصورتی که اثر اسلام بر آن نباشد. امّا با وجود اثر اسلام آیا حکم گنج را دارد یا لقطه) ر لقطه (به شمار می‏رود؟ اختلاف است. بنابر قول اوّل، گنج یافت شده پس از اخراج خمس، از آنِ یابنده خواهد بود؛ امّا بنابر قول دوم، احکام لقطه - همچون تعریف به مدت یک سال - بر آن جاری است.

گنجی که در ملک یابنده پیدا شده، پس از اخراج خمس، مال او است، به شرط آنکه ملک را با احیا) ر احیاء موات (مالک شده باشد. البته اگر اثر

اسلام بر آن باشد، اختلاف یاد شده) حکم گنج یا لقطه را داشتن (در اینجا نیز جاری است. امّا چنانچه ملک را از کسی خریده باشد، مراتب را به اطلاع فروشنده می‏رساند و اگر گنج مال او نبود، به فروشنده قبلی اطلاع می‏دهد و همین طور تا جایی که ممکن است استعلام می‏کند و در صورتی که مال هیچ کس نباشد، آن را تملّک می‏کند. برخی، اعلام را در صورتی واجب دانسته‏اند که اثر اسلام بر گنج باشد. 13

4. غوص: جواهری که به طور معمول با غواصی از دریا استحصال می‏شود، مانند لؤلؤ، مرجان و مروارید، چنانچه به حدّ نصاب برسد، واجب است خمس آن پرداخت گردد. نصاب آن بنابر مشهور یک دینار است. قول مقابل مشهور بیست دینار است. 14

بنابر مشهور، خمس تنها در آنچه از راه غواصی به دست می‏آید، واجب است. در نتیجه آنچه با آلات و ابزار - و نه غواصی - به دست می‏آید و یا دریا آن را بیرون می‏اندازد، خمس ندارد. 15

آیا جواهری که در دریا افتاده و صاحبش از آن اعراض کرده، چنانچه کسی با غواصی آن را بیرون آورد، حکم غوص را دارد یا نه؟ مسئله اختلافی است. 16

رودخانه‏های بزرگ، مانند فرات، دجله و نیل در این جهت حکم دریا را دارند؛ در نتیجه جواهری که با غواصی از آنها به دست می‏آید، خمس دارد؛ لیکن برخی در این الحاق اشکال کرده‏اند. 17

5. سود کسب: درآمد حاصل از کسب و تجارت، پس از کسر مئونه، یعنی هزینه‏های مصرفی و جاری خود و خانواده در طول سال، متعلّق خمس است) ر مئونه (. از برخی قدما عدم وجوب خمس در آن - به جهت عفو و تحلیل شارع مقدس) ر اخبار تحلیل (- نقل شده است. 18

در تعلّق خمس به سود کسب، تفاوتی بین انواع کسب همچون تجارت، زراعت و صنعت و نیز اجاره اعیان و اموال نیست؛ لیکن در تعلّق خمس به برخی فوایدی که بدون کسب به دست می‏آیند، مانند هبه، هدیه و جایزه، اختلاف است.

قول به عدم وجوب خمس در آنها به مشهور نسبت داده شده است؛ لیکن به آنچه که با ارث به انسان منتقل می‏شود و نیز مَهر، همچنین به عوض در طلاق خلع) ر خلع (که زن به شوهرش بذل می‏کند، خمس تعلق نمی‏گیرد؛ هرچند برخی احتیاط را در پرداخت خمس در موارد یادشده دانسته‏اند. از برخی قدما در خصوص میراث، ثبوت خمس نقل شده است. برخی نیز ارثی را که بدون گمان و غیر مترقبه به انسان می‏رسد، متعلّق خمس دانسته‏اند، مانند آنکه خویشاوند دوری از انسان فوت کند و او از خویشاوندی وی اطلاعی نداشته باشد و چون میّت غیر از این فرد وارثی نداشته، همه اموالش به او می‏رسد؛ لیکن نظر مشهور عدم ثبوت خمس در چنین مالی است. 19

مئونه - که خمس درآمد پس از کسر آن واجب می‏شود - عبارت است از مجموع نیازمندیهای طبیعی و عرفی انسان در زندگی بر حسب شأن خود و خانواده‏اش؛ در خوردن، پوشیدن، مسکن، خدمتکار، اثاث منزل، وسیله نقلیه، مهمانی دادن، هدیه یا صدقه دادن، به زیارت مشاهد مشرفه رفتن، زن گرفتن برای پسران، شوهر دادن دختران و نیز حقوق واجب بر انسان به سبب نذر، کفّاره، دین، ارش جنایت، ضمانت یا غرامت آنچه که تلف کرده است و جز اینها از مخارج و هزینه‏ها، که همه آنها را از سود به دست آمده از کسب، کسر می‏کند و سپس خمس باقی مانده را می‏پردازد. خرج کردن زیاده بر شأن، در حدّی که مصداق سفاهت و اسراف قلمداد گردد از مئونه به شمار نمی‏رود و پرداخت خمس آن واجب است. 20

میزان در مئونه مصرف فعلی است نه کمّیت و مقدار. بنابر این، اگر کسی بر خود و خانواده‏اش سخت بگیرد و کمتر مصرف کند، خمس همه آنچه را که باقی می‏ماند باید بپردازد. 21

هرگاه همه یا بخشی از سرمایه) رأس المال (از سود آن فراهم آمده باشد، مانند اینکه از ابتدا مالی برای تجارت نداشته، لیکن پس از شروع به کسب، سود حاصل

از آن را سرمایه خود قرار داده باشد، در صورتی که برای تأمین هزینه‏های زندگی بر حسب شأن و مقامش به آن نیاز داشته باشد، بنابر قول برخی، خمس به آن تعلّق نمی‏گیرد؛ لیکن برخی، آن را از مئونه ندانسته و در نتیجه پرداخت خمس آن را واجب دانسته‏اند. 22

زمان پرداخت خمس سود کسب، سپری شدن یک سال از شروع به کسب و اخراج مئونه سال از آن است؛ هرچند انسان می‏تواند قبل از گذشت یک سال نیز با احتساب مئونه سال از پیش و کسر کردن آن، خمس باقی مانده را بپردازد. 23

مبدأ سال خمس، زمان شروع به کسب است؛ لیکن برخی مبدأ آن را زمان به دست آوردن سود دانسته‏اند. برخی، بین کسبهایی که سود آنها تدریجی است، مانند تجارت، و کسبهایی که سودشان دفعی و یکباره است مانند زراعت تفصیل داده، در نوع اوّل، آغاز سال را شروع به کسب و در نوع دوم، زمان دستیابی به سود دانسته‏اند. 24

6. زمینی که ذمّی از مسلمان می‏خرد: بر وجوب پرداخت خمس زمینی که کافر ذمّی) ر اهل ذمّه (از مسلمان می‏خرد ادعای اجماع شده است؛ لیکن نقل شده که گروهی از قدما این قسم را در شمار آنچه خمس به آنها تعلّق می‏گیرد ذکر نکرده‏اند. 25 در اینکه خمس در زمین یاد شده اختصاص به صورت خریدن آن دارد یا موارد دیگر، همچون هدیه، هبه و صلح را نیز در بر می‏گیرد، اختلاف است. 26

7. مال حلال آمیخته به حرام: بنابر مشهور، اخراج خمس مال حلالی که با حرام آمیخته شده، در صورتی که صاحبش ناشناخته و مقدار حرام نامعلوم باشد، به جهت حلال شدن تصرّف در آن واجب است و در صورت عدم اخراج خمس، تصرّف در آن حرام است. 27 در صورت معلوم بودن صاحب مال حرام و نیز مقدار مال، خمس، ساقط و دفع مال به صاحبش واجب است. 28 امّا اگر مالک، معلوم، لیکن مقدار مال حرام نامعلوم باشد، بنابر تصریح گروهی واجب است مصالحه کند، 29 و در فرض عکس، برخی در صورت نا امیدی از شناسایی مالک، قائل به وجوب صدقه دادن آن به نیّت

مالکش شده‏اند. برخی دیگر، اخراج خمس مال و سپس صدقه دادن باقی مانده مالِ حرام را - در صورتی که مقدار حرام بیشتر از یک پنجم باشد - واجب دانسته‏اند. 30

اگر مال حلالی که با حرام مخلوط شده - قطع نظر از مال حرام - نیز متعلّق خمس باشد، مانند اینکه از سود کسب باشد، باید دو خمس اخراج گردد؛ یکی به جهت حلال شدن مال آمیخته به حرام) خمس تحلیل (و دیگری خمس خود مال حلال. در اینکه کدام یک از دو خمس ابتدا اخراج می‏گردد، اختلاف است. بنابر قول به وجوب تقدّم اخراج خمس مال حلال، آن مقدار که حلال بودنش قطعی است، نخست اخراج می‏گردد، سپس خمس باقی مانده داده می‏شود. 31 برخی در این فرض جهت حلال شدن مال مخلوط به حرام، تنها یک خمس را واجب دانسته‏اند32) ر خمس تحلیل (.

در وجوب خمسِ هیچ یک از موارد یاد شده، جز سود کسب، سپری شدن سال شرط نیست. از این رو، پرداخت خمس هر کدام پس از دستیابی یا تحقق آن واجب است.

وجوب خمس گنج، معدن و آنچه با غواصی و مانند آن به دست می‏آید، پس از کسر هزینه‏های استخراج و استحصال آنها خواهد بود. 33

تقسیم خمس: بنابر قول مشهور، خمس به شش سهم تقسیم می‏شود. سه سهم) سهم خدا، سهم رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سهم ذی القربی (از آنِ رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و پس از ایشان از آنِ امام علیه السّلام است و سه سهم دیگر، از آنِ سادات یتیم، فقیر و درمانده در سفر. بر این قول ادعای اجماع شده است. 34

معروف میان فقها عدم وجوب توزیع خمس بین همه افراد سه گروه یاد شده است؛ بلکه جایز است از هر گروه تنها به یک نفر داده شود. چنان که توزیع یکسان بین هر سه گروه واجب نیست؛ بلکه جایز است با تفاوت به آنان داده شود. 35

بنابر قول مشهور، جایز است نصف خمس) سه سهم (به یک گروه از گروههای سه گانه یاد شده داده شود. 36

در زمان حضور امام علیه السّلام، واجب است تمامی خمس) سهام شش‏گانه (به ایشان داده شود. امام علیه السّلام نیمی از آن را برای خود برداشته و طبق صلاحدید مصرف می‏کند و نیم دیگر را به مقدار کفایت به سه گروه پیش گفته می‏دهد و بنابر مشهور در صورتی که چیزی از آن اضافه بیاید، مال خود امام است و چنانچه کم بیاید، از سهم خود جبران می‏کند. 37

شرایط استحقاق خمس: سه گروه یاد شده با شرایطی مستحق خمس خواهند بود. بعضی از این شرایط در هر سه گروه معتبر است؛ امّا بعضی دیگر، مخصوص برخی گروهها است.

شرایط عام عبارتند از:

1. انتساب به هاشم: انتساب به هاشم جدّ رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه و آله با نسب صحیح) آمیزش مشروع (یا در حکم صحیح) آمیزش به شبهه (، نه از راه زنا و مانند آن شرط استحقاق خمس است.

نسل هاشم، منحصر در فرزندان عبدالمطّلب است. از این رو، خمس تنها به کسانی می‏رسد که از نسل عبدالمطّلب‏اند که عبارتند از فرزندان ابوطالب، عباس، حارث و ابولهب. البته امروزه تنها فرزندان ابوطالب و عباس شناخته شده‏اند و از نسل حارث و ابولهب سلسله شناخته شده‏ای وجود ندارد؛ بلکه تنها نسل فراوان، نسل ابوطالب است که مشمول برکت الهی قرار گرفته است. 38

بنابر مشهور، فرزندان مطّلب، برادر هاشم مستحق خمس نیستند. 39 چنان که به قول مشهور از میان فرزندان هاشم کسانی مستحق خمس‏اند که انتسابشان به هاشم از طریق پدر باشد، نه مادر. 40

2. ایمان) شیعه دوازده امامی بودن (: بنابر تصریح گروهی، مؤمن بودن شرط استحقاق خمس است؛ بلکه بر آن ادعای اجماع شده است؛ هرچند برخی در شرط بودن آن توقف و تردید کرده‏اند41) ر ایمان (.

3. عدم ارتکاب علنی گناه کبیره: در شرط بودن آن اختلاف است. بسیاری از معاصران احتیاط را در ندادن خمس به مرتکب علنی گناهان کبیره دانسته‏اند. 42

شرایط خاص:

1. فقر در یتیم: بنابر مشهور، فقیر بودن شرط استحقاق خمس در یتیم) کودک پدر از دست داده (است. از برخی قدما عدم شرط بودن آن نقل شده است. 43

2. نیاز در ابن سبیل) مسافر در راه مانده (: در ابن سبیل، فقیر بودن شرط نیست؛ لیکن نیازمندی مالی در مکانی که گرفتار شده، شرط استحقاق خمس است. از این رو، ابن سبیل نیازمند هرچند در شهر خود بی نیاز باشد، مستحق خمس است44) رابن سبیل (.

حکم خمس در عصر غیبت: بنابر قول مشهور، مناکح، مساکن و متاجر در عصر غیبت امام علیه السّلام برای شیعیان حلال شده است. مراد از مناکح کنیزانی‏اند که از بلاد کفر به اسیری گرفته می‏شده‏اند. خریدن چنین کنیزانی برای شیعیان حلال دانسته شده است؛ هرچند همه آنها در صورتی که بدون اذن امام علیه السّلام به غنیمت گرفته شده باشند یا خمس آنها در صورت اذن امام، مال امام است.

برخی، مناکح را به مهر زوجه و بهایی که از سود کسب برای خریدن کنیز پرداخت می‏شود، تفسیر کرده‏اند. بنابر این تفسیر، اخراج خمس آنچه به عنوان مهر یا بهای کنیز پرداخت می‏شود واجب نیست.

برای مساکن سه تفسیر بیان شده است: نخست، مسکنی که از کفّار به غنیمت گرفته می‏شود، که تملّک آن جایز و اخراج خمس آن غیر واجب است. دوم، مسکن واقع در زمینی که متعلّق به امام علیه السّلام است، مانند زمینهای موات) ر انفال (؛ و سوم، مطلق مسکن، بنابر این، کسی که از تجارت یا زراعت سودی نصیبش می‏شود، پس از اخراج مئونه، از جمله مسکن در صورت نیاز به آن، خمس باقی مانده را می‏پردازد.

برای متاجر نیز سه تفسیر کرده‏اند: اوّل، غنایم خریداری شده که همه یا بعض آن مال امام علیه السّلام است. دوم، درآمدهای به دست آمده از راه کسب در زمین یا درختان متعلّق به امام علیه السّلام، و سوم، آنچه که از راه خریدن یا غیر آن از فرد غیر معتقد به وجوب خمس به انسان انتقال می‏یابد. 45

در حکم خمس نسبت به غیر مناکح، مساکن و متاجر در دوران غیبت، دیدگاههای متفاوت و اقوال گوناگونی مطرح، و تا چهارده قول شمرده شده است، از جمله:

1. مباح بودن تمامی خمس برای شیعیان و عدم وجوب اخراج آن.

2. نیمی از خمس) سهم امام علیه السّلام (برای شیعیان حلال است؛ لیکن نیم دیگر) سهم سادات (باید به سادات مستحق پرداخت شود.

3. تخصیص تحلیل به خمس سود کسب. بنابر این، اخراج خمس درآمد حاصل از کسب، واجب نیست؛ لیکن اخراج خمس سایر عناوین هفت گانه واجب است.

4. عدم اباحه خمس و وجوب پرداخت سهم امام علیه السّلام، علاوه بر سهم سادات به سه گروه یاد شده.

5. عدم اباحه و وجوب پرداخت سهم امام علیه السّلام به شیعیان نیازمند. 46

متولّی خمس در عصر غیبت: بنابر قول به عدم اباحه خمس در دوران غیبت، متولّی امر آن در مصرف، بنابه تصریح گروهی، فقیه جامع الشرایط است. بنابر این، کسی که خمس بر عهده دارد، واجب است سهم امام علیه السّلام را به فقیهی جامع الشرایط تحویل دهد. در مقابل، برخی این حکم را نپذیرفته و دادن آن را به مستحقان برای مالک جایز دانسته‏اند؛ لیکن گفته‏اند: پرداخت سهم سادات به مجتهد جامع الشرایط واجب نیست و مالک می‏تواند آن را مستقیم به دست مستحقان برساند؛ هرچند برخی احتیاط را در تحویل آن به مجتهد دانسته‏اند. 47

1. جواهر الکلام 2 5 /16. البیان/ 3 341. جواهر الکلام 4 11 - 5 /16. الحدائق الناضرة 5 327 - 324 /12. جواهر الکلام 6 10 - 9 /16. الحدائق الناضرة 324. 7 327 /12؛ جواهر الکلام 8 13 /16. الحدائق الناضرة 331 - 328 /12؛ جواهر الکلام 9 19 - 18 /16. جواهر الکلام 10 16 /16. مدارک الاحکام 11 364 /5. جواهر الکلام 26 - 24 /16؛ العروة الوثقی 245 /4؛ مستمسک العروة 12 469 - 468 /9. الحدائق الناضرة 332 /12؛ جواهر الکلام 13 27 - 26 /16. الحدائق الناضرة 338 - 333 /12؛ جواهر الکلام 14 33 - 27 /16. الحدائق الناضرة 344 - 343 /12؛ جواهر الکلام 15 41 - 39 /16. الحدائق الناضرة 345 /12؛ جواهر الکلام

16 41 /16. جواهر الکلام 42 /16؛ العروةالوثقی 17 255 - 254 /4. جواهر الکلام 43 /16؛ العروة الوثقی 18 254 /4. الحدائق الناضرة 347 /12؛ جواهر الکلام 19 45 /16. الحدائق الناضرة 353 - 347 /12؛ جواهر الکلام 58 - 45 /16؛ العروة الوثقی 277 - 275 /4؛ مصباح الهدی 20 106 - 100 /11. الحدائق الناضرة 354 - 353 /12؛ جواهر الکلام 63 - 58 /16؛ العروة الوثقی 21 286 - 285 /4. العروة الوثقی 288 /4؛ مستمسک العروة 22 542 - 541 /9. العروة الوثقی 284 /4؛ مستمسک العروة 23 535 - 533 /9. الحدائق الناضرة 354. 24 353 /12؛ العروة الوثقی 25 285 /4. الحدائق الناضرة 359 /12؛ جواهر الکلام 26 65 /16. الحدائق الناضرة 362 /12؛ جواهر الکلام 27 66 - 65 /16. الحدائق الناضرة 364 - 363 /12؛ جواهر الکلام 28 72 - 69 /16. جواهر الکلام 30 75 - 74. 29 73 - 72 /16. الحدائق الناضرة 31 365 - 364 /12. جواهر الکلام 76 /16؛ العروة الوثقی 266 /4؛ مستند العروة) الخمس (/ 32 170 - 168. العروة الوثقی 33 266 /4. جواهر الکلام 34 82 /16. الحدائق الناضرة 374 - 369 /12؛ جواهرالکلام 35 89 - 84 /16. جواهر الکلام 39 104. 38 109. 37 108. 36 101 /16. الحدائق الناضرة 382 /12؛ جواهر الکلام 40 107 - 106 /16. الحدائق الناضرة 390 /12؛ جواهر الکلام 41 90 /16. الحدائق الناضرة 389 /12؛ جواهر الکلام 42 115 /16. العروة الوثقی 43 306 /4. جواهر الکلام 155 - 145. 45 112. 44 113 /16؛ العروة الوثقی 46 313 /4. الحدائق الناضرة 444 - 437 /12؛ جواهر الکلام 47 170 - 156 /16. الحدائق الناضرة 470 /12؛ جواهر الکلام 180 - 177 /16؛ العروة الوثقی 308 /4.

منابع

  1. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (ع) جلد 3 : صفحه 495

اصطلاح‌نامه

مترادفات

از واژه «خمس ( عین )» بجای واژه‌های زیر استفاده کنید:

اَخماس

اعم

بیت المال ( فقه )، دین شرعی، مال ( فقه )

اخص

خمس تحلیل

وابسته

اجتماع خمس و زکات، اخراج خمس، امرار معاش از خمس، انتقال خمس، بخشش خمس، تصرف در خمس، تقاص از خمس، تقاص سید از خمس، تقسیم خمس، حج با خمس، حفظ خمس، خمس ( عمل )، خمس از طریق بانک، خمس به حاکم اسلامی، دست گردان خمس، دفن خمس، زیادی خمس، سرقت خمس، سهمین خمس، ضمان نقل خمس، غصب خمس، گرفتن خمس، مال مختلط به خمس، مالکیت اموال عمومی، مستثنیات خمس، مستحق خمس، مصرف خمس، نماءخمس، وقف خمس، وکالت در قبض خمس، ولایت خدا بر خمس

نمایه‌های موضوعی

جستجوی محتوای اطلاعاتی منابع به منظور دستیابی کاربران به موضوع مورد نظر از بین سایر موضوعات، از طریق واژگان کنترل شده(اصطلاح‌نامه).

برای دسترسی به نمایه‌های شامل واژه خمس ( عین ) به زیرصفحه خمس ( عین )/نمایه‌های موضوعی مراجعه کنید. == منابع ==index.php?catid=50

  • فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (ع) جلد 3 : صفحه 495
  • کتاب البیع جلد 2 : صفحه 495